تنهایییییییی

سلام و درود:

دلم یه جورایی گرفته ، سه شنبه دارم میرم جایی که معنی خاطره داشتن را بهم یاد داد، جایی که تو این چند سال موقع رفتن همیشه ذوق زده بودم ، اما این بازر نیستم چون تنهام، تو اون خانه تنهایی را زیاد تجربه کردم و باعث شد از تنهایی نفرت داشته باشم، بابا هست ولی صبح زود میره سر کار و زندگی ، شبم دیر می آد. منم یه کار اداری دارم ، دوست عزیزم که بعد از ازدواج رفته استرالیا و نتونستیم با هم هماهنگ بشیم، یکی دیگم که حامله است و استراحت مطلق ، یکی در تعطیلاته ، ...دلم می گیره برم چون یارم هم اونجا را دوست داره ولی به خاطر شرایط کاری و همچنین مالی منو همراهی نمکنه همین که میدونم کاری میکنم که اونم دوست داره انجام بده کلافم میکنه ،دلم خیلی گرفته ، خدایا من از تنهایی بدم می آد .........

/ 2 نظر / 38 بازدید
ممول

منم متنفرم ازتنهایی[ناراحت]

mori

تنهایی زیادم بد نیست....